پرستوي مهاجر

  • خانه
  • تماس  
  • ورود 

زیبایی‌های زندگی

14 مهر 1405 توسط حسيني قهنويه

زیبایی‌های  زندگی

همیشه وقتی چیزی یا موقعیتی را نداریم، می‌گوییم:” اگر من هم داشتم این کار را می‌کردم یا…”
من می‌مانم و دو بچه قد و نیم قد و فضای مشترک برای پذیرایی، بازی، مطالعه ، استراحت بچه‌ها و خودمان که هر لحظه یه نقطه‌ای از خانه مورد هدف قرار می‌گیره و نا‌مرتب می‌شود. من در چنین موقعیتی قرار دارم ، دلم خانه‌ای مرتب و منظم می‌خواهد.
گاهی وقت‌ها از شلختگی خانه خسته می‌شوم؛ کمدهایی که آینه و شیشه داشتند را از اتاق بیرون بردیم، لباس، کتاب، اسباب بازی ها را در کمد دیواری و کمد بچه‌ها جا دادیم.ببین موتور، ماشین و حتی کامیون بازی بچه‌ها هم همین جا پارک هستند، دیگر فقط جای دوچرخه دخترم این‌جا خالی است! هر چند اساتید هم تاکید دارند؛ خانه‌ای که داخلش بچه‌ کوچک هست اصلا انتظار نمی‌رود که همیشه مرتب و منظم باشد. خوشبختانه همسرم با این موضوع اصلا مشکلی ندارد. نگاهش جالب هم هست می‌گوید:” خدا را شکر بچه‌هامون سالمند و بازی می‌کنند.”

حالا به‌ نظر شما من این محیط را چطوری سر و سامان بدهیم؟

✍️🏻پرستوی حرم

#به_قلم_خودم

 نظر دهید »

خدای همه

07 مهر 1405 توسط حسيني قهنويه

 

خدای همه
از مطب دکتر بیرون آمدیم؛ همراهانم هراسان بودند و پنهانی گریه می‌کردند. خودم بی‌خیال بودم، اما از دیدن گریه‌ی آن‌ها دلم گرفت؛ روی پله‌ها نشستم و من هم همراهشان گریه کردم. یکی از آن‌ها گفت: “بیا تا برویم حرم حضرت عبدالعظیم (ع) و آنجا برای سلامتی‌ات دعا کنیم.”
من که خسته و ناخوش‌ احوال بودم
گفتم: “نه، به خانه خاله محترم می‌رویم و آنجا استراحت می‌کنیم؛ خدای حضرت عبدالعظیم (ع) در خانه خاله محترم هم هست.”
راهی خانه خاله شدیم. وقتی رسیدیم، کمی استراحت کردیم. خاله از داستان مجرب بودن نذری روز بیست‌ و هشتم ماه صفر برایمان تعریف کرد و ما را با خودش به زیرزمین، جایی که وسایل پخت‌وپز غذای نذری بود، برد. دوباره همراهانم با دیدن دیگ‌ها، سر به ناله و گریه زدند. همراهانم آن‌قدر گریه می‌کردند که من فکر می‌کردم دیگر آخرین روزهای زندگی‌ام است؛ اما متوسل شدم به امام حسین (ع) و از خدا، شفای خودم را خواستم. از خاله هم چند دستگیره از وسایل نذری‌شان را گرو گرفتم؛ که ان‌شاءالله تا موعد نذری‌شان در سال دیگر، من حالم خوب شده باشد و من هم در نذری‌شان کمکی بکنم. الان یک سال از آن ماجرا می‌گذرد و خدا را شکر، من هم به برکت لطف خدا و دعاهای آن روز، شفا گرفتم و نذرم را ادا کردم.

✍️🏻پرستوی حرم 

#به_قلم_خودم خدای همه

 1 نظر

نیروی کمکی

05 مهر 1405 توسط حسيني قهنويه

نیروی کمکی

این روزها با توجه به شرایطم و بازی بچه‌ها، خانه خیلی نا‌مرتب می‌شود. ظرف‌های نشسته روی هم جمع می‌شود و من فقط فرصت می‌کنم به حرف‌های بچه‌ها گوش بدهم؛ به دخترم آب بدهم، مواظب پسرم باشم که از روی صندلی نیافتد و…
تا این‌که همسرم از سر کار برگردد و من کمی فرصت استراحت پیدا کنم. اینجاست که در خلوتم یا به همسرم می‌گویم: “ای کاش،یکی الان زنگ می‌زد و می‌پرسید کاری نداری؟” و من هم بگویم: “بله تشريف بیار خونه‌مون تا یک دستی به این خونه بکشیم.” یا فوقش خودم با یه اشاره دست می‌توانستم کل خانه را مرتب کنم.
اما جدیدا که حالم بهتر است، خیلی کسی سراغم را نمی‌گیرد، یا اگر هم ببینندم می‌گویند:” دورا دور سراغت را می‌گیریم، همین که می‌دانیم حالت خوبه دیگه مزاحمت نمی‌شویم.”

#بنویس_بخوان_دیده_شو

 نظر دهید »

شکر نعمت

02 مهر 1405 توسط حسيني قهنويه

 

شکر نعمت

پاییز، دفتر نقاشی دیگری از هنر خداست. خدا را شکر که چشمانم پاییز امسال را دید و پاهایم توانست برگ پاییزی خشک‌شده‌ای را زیر پا له کند؛ همان‌گونه که تکبر و غرور را له می‌کنم. شاید روزها و شب‌ها سپری شوند و شاکر برخی از نعمت‌هایمان نباشیم، چرا که آن‌ها برایمان عادت شده‌اند؛ اما باید بدانیم سپاسگزاری از نعمت‌هایی که همیشگی هستند و تقریبا برایمان عادی شده‌اند، از همه مهم‌تر است.

امروز کمی به نظافت اتاقم رسیدم و سپس به مطالعه پرداختم. الان کتابم را لازم داشتم اما متأسفانه پیدایش نکردم؛ به ذهنم فشار آوردم و برنامه‌های صبح را مرور کردم، اما به طور کلی این بخش که؛ بعد از خواندن کتاب، آن را کجا گذاشتم، از ذهنم پاک شده است. خدایا، بابت همین فراموشی هم شکر.


✍️🏻پرستوی حرم
#به_قلم_خودم

 نظر دهید »

تبریک تولد

17 شهریور 1405 توسط حسيني قهنويه

میلادتان مبارک آقاجانم❤️

 

تو کتابتون خوندم گاهی میرفتید منزل رهبر شهید و فقط به چهره ایشون نگاه می‌کردید تا از معنویت چهره ایشون بهره ببرید

آقاجانم دیدن چهره شما هم در این دورانِ سخت به ما نشاط و آرامش میده🥺

الهی همیشه سلامت باشید❤️


آقاجان هدیه ی تولدتون برای
سلامتی مادرتون که میدونم خییییلی براتون عزیزه صلواتی هدیه میکنیم


ممنون منصوره خانم خجسته که چنین رهبری برای ما تربیت کردید
انشاالله خداوند سلامتی بهتون عطا کنه🥺

 1 نظر
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
آبان 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

پرستوي مهاجر

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • وهابیت
  • دینی
  • رجب المرجب
  • به قلم خودم

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس