نیروی کمکی
05 مهر 1405 توسط حسيني قهنويه
نیروی کمکی
این روزها با توجه به شرایطم و بازی بچهها، خانه خیلی نامرتب میشود. ظرفهای نشسته روی هم جمع میشود و من فقط فرصت میکنم به حرفهای بچهها گوش بدهم؛ به دخترم آب بدهم، مواظب پسرم باشم که از روی صندلی نیافتد و…
تا اینکه همسرم از سر کار برگردد و من کمی فرصت استراحت پیدا کنم. اینجاست که در خلوتم یا به همسرم میگویم: “ای کاش،یکی الان زنگ میزد و میپرسید کاری نداری؟” و من هم بگویم: “بله تشريف بیار خونهمون تا یک دستی به این خونه بکشیم.” یا فوقش خودم با یه اشاره دست میتوانستم کل خانه را مرتب کنم.
اما جدیدا که حالم بهتر است، خیلی کسی سراغم را نمیگیرد، یا اگر هم ببینندم میگویند:” دورا دور سراغت را میگیریم، همین که میدانیم حالت خوبه دیگه مزاحمت نمیشویم.”
#بنویس_بخوان_دیده_شو